تمت کلمت ربک

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ تمت کلمت ربک خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

جنگ که بود بچه بودم. وقتی شهید می آوردند وقتی مادران با آب و قرآن فرزندان شان را راهی جبهه ها می کرند. وقتی برای خانواده ها خبر می آوردند که پیکر پسرشان مفقود شده و وقتی....

وقتی بچه بودم و بازیگوش چه می فهمیدم دلتنگی یعنی چه؟ چشم به راهی یعنی چه؟

سالهای سال گذشته و هنوز که هنوز است بعضی ها چشم به راه خبری ، نشانی، استخوانی...

اما حالا که بزرگ شده ام...مادر شده ام...وای از دل مادران شهید

اوایل مهر که پسرم هجده ساله شد تصمیم گرفت بره سربازی. به قول خودش اول مرد بشه بعد درس و کار و زندگی

امروز بیست و دو روزه آموزشیه . نیروی دریایی ..سیرجان استان کرمان یه چیزی نزدیک هزار کیلومتر از من دور تر.

سبحان یه جوری اساسی عصای دستمه، از همه هم بیشتر خلق و خوش به من رفته.

این روزا فهمیدم دلتنگی سخته...بی خبری چند روزه سخته...دلواپسی واسه خستگی ها و ناخوشی هاش سخته..... وای از دل مادران شهدا

تازه فهمیدم خاک پای مادران شهدا هم نیستم. خدا بعضی وقتا یه کاری می کنه تا بفهمیم ادعا آسونه اما پای اعتقادات ایستادن سخته مرد میدون می خواد.

بله یه روزایی تو همین کشور خودمون مادران شیر زنی بودند که مردانه پای اعتقاداتشان ایستادند تا از دست دادن جگر گوشه...تا بی خبری ...تا فراق

نزدیک ترین شون مادر خودم.

من خاک چادر مادران شهید هم نیستم. فقط از همه شون التماس دعا دارم.

عاقبت به خیری خودمون...نسل مون....جوونا مون...

جوونایی که سرباز های آینده ی حضرت صاحب الامر عجل الله هستند.

مادران شهدا...همسران شهدا...فرزندان شهدا....التماس دعا

[ ۱۳٩٢/٩/۱٢ ] [ ٥:۳٦ ‎ب.ظ ] [ samane saleki ]

[ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

خلعت قیام عدالت خواهانه و دادگسترانه زیبنده قامت توست و

اینک ظلمت شب به پایان بردیم و در کرانه فجر خیمه

برافراشتیم. پس در انتظار طلوع خورشید جهان فروز سروش

برآورید که حجت به اکمال رسیده و گاه بیداریست. سکان این

کشتی به دست طوفان سهمگین ناباوری، شک، خستگی،

اضطراب و تقیه در گرداب های روزمره در تب و تاب است و این

خیال خام و سودایی نابهنگام است که منتظـَر را در انتظار

بنشینید که او خود منتظـر است و کلید نجات، انجام وظیفه.

هر چند که انتظار، تجلی دلهای پاک و تبلور حکمت او در جان

منتظران است؛ لیکن در میان شما کسانی که در انتظار او

ملازمت نمایند و دل را ظرف وجود او قرار دهند، از دیگران پیشی

خواهند گرفت که اَلسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ.

استماع این نامه و پذیرش مفاد آن، به معنای قرار گرفتن در

گروه «سربازان ثابت قدم تا ظهور» و به منزله ی تحویل پرچم

«اَلبَیعتُ ِلله» به دست توست؛ گویا تو این پرچم را در

مسجدالحرام به اهتزاز درخواهی آورد. پس بشارت باد بر شما

نام «یاور مهدی»؛ لیک در راه خود ثابت قدم باشید و صبرپیشه

کنید که وعده خدا بسیار نزدیک است.

همرزم عزیز! با حضور در این گروه افلاکی می بایست


  

1- با شرکت در طرح بیعت، از صمیم قلب و با تمام وجودتان با امام زمان (ع) بیعت نموده و آمادگی خود را برای خدمت در مسیر الهی آن امام همام اظهار نمایید. برای شرکت در طرح بیعت به آدرس زیر مراجعه فرمایید:

http://albeyatolellah.blogfa.com/post/56

2- از شک بپرهیزید و با شناسایی و فائق آمدن بر فتنه های آخرالزمان، در نظاره او به درجه رفیع یقین برسید.

3- دوستانش را دوست بدارید و از دشمنانش بیزار باشید.

4- گناهان خود، خصوصا گناهان زبان را کوچک مشمارید.

5- با مال خود آن حضرت را صله کنید.

6- با نماز حاجت و روزه و ذکر دعای فرج و دعای عهد، به نیت سلامتی آن حضرت و تعجیل در فرج گام های خود را استوار نمایید.

7- اذان را به مثابه یک فراخوانی عظیم عرشی بدانید و نماز را (با خلوص) در بهترین لحظات آن بجای آورید.

8- فضایل و کمالات آن حضرت را بخواهید و بخوانید و بگویید و مردم را به معرفت آن جناب و خدمت به آن بزرگوار دعوت نمایید.

9- آن چنان خود را آماده جهاد نمایید که به هنگام فراخوانی عظیم ظهور در زمره پیشتازان قرار گیرید.

10- این حقیقت (که ظهور نزدیک است) را بین مردم منتشر ساخته و افراد بیشتری را به جمع سربازان مولای عزیزمان فراخوانید و خود را مأمور به این امر بدانید.

11- به انجام مأموریت و مسئولیت از یکدیگر پیشی بگیرید.

12- در احوالات خود و مصیبت هایی که در مسیر بر شما نایل می آید، پایدار و صبور باشید که به وعده ی الهی، پیروزی از آن صابران است.

13- آنچنان در زندگی روزمره سلوک نمایید که گفتار و کردار شما خود نشانی از مهدی فاطمه (س) داشته باشد.

14- پرچم البیعت لله، پرچم حضرت مهدی (ع) هنگام ظهور است؛ متناسب با توان مالی و در حد امکانات و ارتباطات خویش نسبت به تهیه، توزیع و معرفی این پرچم در بین هیئت ها، مساجد و یا مجامع دیگر اقدام نمایید.

15- با تلاشتان، حداقل سه نفر از دوستان یا بستگان خود را با اطلاع از این طرح و پذیرش کلیه مفاد 15گانه آن، در این گروه عضو نمایید و آنها را نیز ملزم به اجرای تمامی این تعهدات نمایید.

     

هوشیار باشیم که شیعیان چه بسیارند و منتظران مدعی چه

فراوان؛ اما معدودند آنهایی که بر عهد خود پابرجا می مانند و

وااسفا بر احوالات جاماندگان.

 

 

عزم کرده ایم که با عنایات حضرت حق و الطاف حضرت ولی

عصر (ارواحنا له الفداء) از جان و دل، و با تمام وجود در یک گروه

منتظر به نام «گروه سربازان ثابت قدم تا ظهور» گردهم آییم و

متحد شویم و همدل و همزبان راهگشای ظهور آن عالیجناب

گردیم تا انشاالله در زمره بهترین سربازان و منتظران و زمینه

سازان ظهور شریف آن حضرت قرار گیریم.

 
«اگر شما نیز خود را آماده حضور در این راه می دانید و حاضر به
 
پذیرش تمامی شرایط آن هستید، نام شریف خود را در این گروه
به ثبت رسانید.»

سه روایت از سه معصوم در خصوص شیعیان ثابت قدم در عصر غیبت قائم (ع):

 

امام سجاد (ع) می فرماید: کسی که بر ولایت و محبت ما در زمان غیبت

قائم ما ثابت قدم بماند، خدای عزوجل پاداش هزار شهید از قبیل شهدای

جنگ بدر و احد را به او عنایت می فرماید. (کمال الدین ج ۱ ص ۵۹۲)

 

امام باقر (ع) می فرماید: بر مردم زمانى مى‏ آید که امامشان از منظر

آنان غایب می‏شود. خوشا به حال آنان ‏که در آن زمان در امر ما اهل‌بیت

ثابت‏ قدم و استوار بمانند! کمترین پاداشى که به آنان مى ‏رسد، این

است که خداى متعال خطاب شان می‏کند و میفرماید: بندگان من! شما

به حجت پنهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید. پس بر شما

مژده باد که بهترین پاداش من در انتظارتان است. (کمال الدین، ج 1، ص 330)

 

ارشاد از امام رضا (ع) آورده است: آنچه در انتظارش هستید (ظهور)

نخواهد شد، مگر پس از آنکه غربال شوید؛ پس آنگاه بجز اندکى از شما

ثابت قدم بر عقیده مهدى نخواهد ماند، سپس امام این آیه را تلاوت

فرمودند: «أحسب الناس أن یترکوا أن یقولوا آمنّا و هم لایفتنون»

       

             ثابت قدم گردان مرا یا رب در این راه ولا         

پر کن وجودم را همه از عشق و از مهر و وفا

             یا رب مرا کن پایدار در این زمان انتظــار         

بـر عهـد او کن استـوار از غیـر یادش کن رها

[ ۱۳٩٢/٤/٢٤ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ samane saleki ]

[ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

و حالا بعد از اینکه در چهارده غزل خداوند را به اسما و صفات چهارده نور

آسمانی قسم داده ام و عاجزانه از او تمنای پایان هجران را داشته ام در

این دوازه غزل باقی مانده دل را میسپارم به مهمانی خدا و از دل و زبان

آلوده به گناه خود به درگاه خداوند اظهار توبه نموده و سپس ظهور منجی

دین و دنیا را تمنا میکنم ، باشد تا خداوند رحمن دلش بر بی کسی ها و

بی پناهی های ما بسوزد و دیدار یار را بر ما ببخشد و بر تن موعود

لباس فرج بپوشد.

قطعه گمشده ای از پر پرواز کمست

یازده با شمردیم و یکی باز کمست

این همه آب که جاریست نه اقیانوسست

عرق شرم زمینست که سر باز کمست

 

"اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر واجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعة و محبیه والمستشهدین بین یدیه"

 

ز در درآی و شبستان ما منور کن

هوای مجلس روحانیان معطر کن

 

به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان

بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن

 

ستاره شب هجران نمی فشاند نور

به بام قصر برآی و چراغ مه بر کن

 

بگو به خازن جنت که خاک این مجلس

به تحفه بر سوی فردوس و عود مجمر کن

 

فضول عقل حکایت بسی کند ساقی

تو کار خود مده از دست و یم به ساغر کن

 

لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده

بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن

 

چو شاهدان چمن زیر دست حسن تو اند

کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن

 

طمع به قند وصال تو حد ما نبود

حوالتم به لب لعل همچو شکر کن

 

حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال

بیا و خرگه خورشید را منور کن

 

پس از ملازمت عیش و عشق مهرویان

ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن

[ ۱۳٩٢/٤/۱٤ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ samane saleki ]

[ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

این تأخیر و فاصله خواست قلبی من نبود اما گاهی دست تقدیر آنگونه

رقم میزند که از دست ما خارج است.

درست این غزل که عرض ارادت به آخرین معصوم از ان چهارده نور پاک

بود به تعویق افتاد تا امروز.

این چله را به نیت خودش " همان نور چهاردهم" شروع کردم. و حالا

در تغییر و تبدیل روزگار می خواهم از خداوند جزو مقدرات روزهای سخت

و سنگین غیبت، روزگار پر از مصیباتی که بر شیعه می بارد،روزهایی که

قلب  قطب عالم امکان داغدار کشته های بسیار از پیروانش

هست، چشمهایی که اشک بار برای پرچم بر زمین مانده جدش می

باشد.

روزها بدون او می گذرد اما سخت، بدون شادی، بدون لبخند....

 

 خداوندا ! قسمت می دهم به سختی و شدت این روزها، به همه آنچه

دارد بر شیعیان و محبان مولا میگذرد، این شام هجران را سحر کن و

دیدگان ما را به دیدارش روشن کن.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 گر تیغ بارد در کوی آن ماه

 

گردن نهادیم الحکم و لله

 

آیین تقوی ما نیز دانیم

لیکن چه چاره با بخت گمراه

 

من رندِ عاشق آنگاه توبه

استغفر الله استغفر الله

 

ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم

یا جام باده یا قصه کوتاه

 

عکسی ز مهرت بر ما نیفتاد

آیینه رویا آه از دلت آه

 

"اَلصَّبرُمُرُّو   وَالعُمرُ فَانٍ

یَا لَیتَ شِعریِ حَتّامَ اَلقاه"

 

عشق لبت برد از یاد حافظ

درس شبانه ورد سحرگاه

 

پ. ن. معنای بیت عربی: صبر تلخ است و عمر فنا پذیر، ای کاش

میدانستم که کی او را خواهم دید.

[ ۱۳٩٢/٤/۱۱ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ samane saleki ]

[ نظرات () ]

این چله نشینی آنگونه که تصور کرده بودم نشد.

همانطوری شده که خداوند رقم زده...با تأخیر...با فاصله ... و حتی حالا در فراق عزیزی

اما تمام اینها در برابر فراق یوسف زهرا (عج) هیچ نیست...

بیست و هفتمین شب را عرض ادب و احترام داریم خدمت ساحت آسمانی ابا المهدی علیه السلام

همان که وجودش پر از برکت خود را در وجود نور چشمانش به امروز ما هدیه کرده تا بلا و سختی نا امید نکند ما را به آمدن بهار

پس از این همه خزان که شاهدش هستیم...

حضرت امام حسن ابن علی العسکری علیه السلام هنوز چشم به راه فرزندش تا اکمال دین را به سرانجام برساند و اسلام را جهانی کند.

خداوندا تو را قسم میدهم به مظلومیت و چشم انتظاری ابا المهدی این شب هجران را سحر کن!!!

اللهم عجل لولیک الفرج

 مرا می بینی و هر دم زیادت میکنی دردم

ترا می بینم ومیلم زیادت میشود هر دم

به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری؟

به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم؟

نه راهست این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی

گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

ندارم دستت از دامن مگر در خاک و آن دم هم

که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

فرو رفت از غم عشقت دمم، دم میدهی تا کی

دمار از من برآوردی نمی گویی برآوردم

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می جستم

رخت می دیدم و جامی هلالی باز می خوردم

کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت

نهادم بر لبت جان را و جان و دل فدا کردم

تو خوش می باش با حافظ برو گو خصم جان میده

چو گرمی ازتو می بینم چه باک ازخصم دم سردم

 

[ ۱۳٩٢/۳/۱٠ ] [ ٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ samane saleki ]

[ نظرات () ]

این چله رو چون نیت کردم باید تمومش کنم ...

اما فکر میکنم حالا روح بابا هم با دل من هم نوا میشه... تا طلوع خورشید...تا سرزدن صبح امید...تا ظهور نور

تا آمدن مهدی عجل الله...

با بیست و ششمین غزل حافظ عرض ارادت و ادب مینماییم برای صاحب جامعه کبیره

به ساحت آن امامی که نامش لرزه بر دل دشمن انداخت و از ترس شروع کرد به بی احترامی

اگر بخواهیم امام علی النقی حضرت هادی علیه السلام را بهتر بشناسیم باید جامه کبیره بخوانیم...بارها و بارها

خداوندا ! قسمت میدهیم به جاه و مقام جد امام زمان علیه السلام این شب هجران را سحر کن...

گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا ورزدو سالوس مسلمان نشود

رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است

حیوانی که ننوشد می و انسان نشود

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض

ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش

که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود

عشق میورزم و امید که این فن شریف

چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود

دوش می گفت که فردا بدهم کام دلت

سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

حسن خلقی ز خدا می طلبم خوی ترا

تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود

ذره را تا نبود همت عالی حافظ

طالب چشمه خورشید درخشان نشود

پ.ن. فکر میکنم بیت اول و دوم این شعر را خواجه در باره توهین کنندگان گفته...حیوانی که ننوشد می و انسان نشود....

واسه همینه بهش میگن: "لسان الغیب"




[ ۱۳٩٢/۳/۱ ] [ ٦:۱٢ ‎ب.ظ ] [ samane saleki ]

[ نظرات () ]

 وقتی قراراست کسی را توصیف کنی و ازقضا او پدرت باشد، پناه  خستگی هاو سایه ی سرت باشد و باشد، و اگر آنوقت که می خواهی از او بگویی او برای همیشه ترکت کرده باشدو دیگر نه دلت نه دستت نه قلمت نه چشمت به اختیار تو نیست.

بعد از سالها نوشتن و خط خطی کردن، حالا دست به قلم شده ام پدری را به دیگران بشناسانم که حتی خودم درجه ی مقامش را درک نکرده بودم و اما حالا ...

حاج ابراهیم نجار سالکی در تابستان سال1303 در خانواده ای مذهبی و اصیل در سلماس به دنیاآمد. به دلیل شرایط سخت آن زمان امکان تحصیل پیدا نکرد ودر دوران اشغال ایران در جنگ جهانی سرباز بود. سپس به همراه خانواده به تهران کوچ کردو به شغل آبا و اجدادی اش که نجاری بود مشغول شد ، ازدواج کرد ، خداوند به وی فرزندانی عنایت کرد ، و او سالها با تقوا رندگی کرد.

بشدت به رزق حلال معتقد و به آن پایبند بود که می توانم به اطمینان بگویم در خانه پدری لقمه ای شبهه ناک هم نخورده ام. عاشق نماز بود و بسیار به اوقات آن دقت داشت. برنامه روزانه و کارش را با نماز تنظیم می کرد و چون صدای رسایی داشت توفیق مؤذنی را هم پیدا کرد.او قریب به پنجاه سال مؤذن بود و وقتی بر اثر کهولت سن از حضور دائم درمسجد محروم شدصدای زیبایش را مهمان خانه های همسایه ها  می کرد و روزی سه وعده در خانه اذان می گفت. همه ی همسایه ها او را به صدای اذانش می شناختند. در هنگامه جنگ سه فرزندش راهی جبهه ها شدند. در سال 1366 کوچکترین پسرش که هجده سال بیشتر نداشت به درجه رفیع شهادت نائل شد و او به کسوت پدران شهید هم در آمد . فرزند دیگر ایشان نیز در زمره ی جانبازان درآمد.عشق ائمه ی اطهار (علیهم السلام)، علی الخصوص امام حسین (ع)،آنچنان در جانش رسوخ داشت که قریب به چهل سال به خدمت در هیئت مشغول بود.

نماز شبش ترک نمی شدو من از کودکی، شبها با صدای مناجاتهایش خو گرفته بودم.

امر به معروف را ترک نمی کرد،از غیبت گریزان بودو هر چه فکر می کنم می بینم از شدت تقوایش بود که به خود سخت می گرفت. او 89 سال با عزت زندگی کرد و به معنای تمام، بنده ای شاکر بود. این اواخر در خواب هم ذکر می گفت و خورشید زندگی اش در اولین شب ماه رجب غروب کرد.اما این عروج، برگ تأییدی بود بر تمام آنچه گفته و انجام داده بود.

تا اسم امام حسین(ع)را می شنید زیر گریه می زد و عاشق روضه بود. خداوند هم با نظر رحمت خود مزد بندگی اش را داد و در شبی که همپای شب قدر است او را به وصال خود رسانیدو ما را به هجرانش دچار کرد.

حالا من هستم و جای خالی او و فرصتی که از دستم رفت...

خداوند روحش را قرین رحمت خویش سازدو به ما صبر و

تحمل این فراق را بدهد.

پ.ن. 1. وقتی پیش نماز مسجد برا تشییع اومده بود، قرآن رو به نیت بابا باز کرد و این آیه اومد " ان اولیاءالله  لا خوف علیهم و هم لا یحزنون"

پ.ن.2. خیالم از بابت بابا راحته اما حال دل خودم خرابه. تو تمام این مدت دعام این بوده که خدا به ما هم این طوری رفتن رو عنایت کنه اما به اعمالم که نگا می کنم ....

اللهم الرزقنا

[ ۱۳٩٢/٢/٢٥ ] [ ۸:٢٠ ‎ق.ظ ] [ samane saleki ]

[ نظرات () ]

شب بیست و پنجم مهمان آستان حضرت جوادیم...

و چه جالب که عمر شریف ابن الرضا از بیست و پنج نگذشت چرا که دختر نا نجیب مأمون به زهر جفا از پایش انداخت.

از دوره امامت حضرت محمد ابن علی امام جواد علیه السلام به بعد طول عمر امامان کم کم رو به کاهش می گذارد و از آن به بعد از ترس تحقق وعده الهی برای ظاهر شدن منجی خانه آن بزرگواران را به پادگان های نظامی منتقل کردند.

اما خداوند "خیر الماکرین " است. نور چهاردهم  را حفظ کرده تا روزی که خود صلاح بداند به یاری مستضعفان بفرستد.

و ما همچنان در انتظار آن روزیم....

خداوندا ! قسمت میدهیم به جوانی جوادت و به غربت سالهای زیاد سومین ذریه اش حضرت صاحب الزمان عجل الله...

این شب یلدای هجران را به صبح روشن وصل برسان

اللهم عجل لولیک الفرج

هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

سعادت همدم او گشت و دولت هم نشین دارد

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است

کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

دهان تنگ شیرینش مگر ملک سلیمانست

که نقش خاتم لعلش جهان زیر نگین دارد

لب لعل وخط مشکین،چوآنش هست واینش هست

بنازم دلبر خود را که حسنش آن و این دارد

به خواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان را

که صدر مجلس عشرت گدای ره نشین دارد

چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان

که دوران نا توانی ها بسی زیر زمین دارد

بلا گردان جان و تن دعای مستمندانست

که بیندخیرازآن خرمن که ننگ ازخوشه چین دارد

صبا ازعشق من رمزی بگو با آن شه خوبان

که صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد

وگر گوید نمی خواهم چو حافظ عاشق مفلس

بگوییدش که سلطانی گدایی هم نشین دارد....

[ ۱۳٩٢/٢/۱٧ ] [ ٥:٥٢ ‎ب.ظ ] [ samane saleki ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه