من کیستم؟

من هم یکی مثل شما.  از همون جنس. از همون نوع  و همون شکلی که 

خداوند قادر متعال در اولین روز خلقت حضرت حوا را آفرید.

همه ما را به نام زن می شناسند.

خلقت عجیبی که پس از گذشت میلیون ها سال از ابتدای خلقت تا کنون هنوز به طور

کامل شناخته نشده!

خداوند پس از حضرت آدم و برای این که او تنها نباشد و با شروع حیاتش دچار ترس و

اضطراب نشود موجودی را آفرید که در تمام طول هستی یکی از کلیدی ترین  نقش های

عالم شد که بدون حضورش این جهان کنونی جهان نمی شد.

 

به ادامه مطلب بروید لطفا.......

الا فی محبة (( زهرا " س...))

تو ای بهانه هستی تمام از تو وجودست

حضور آسمانی روحت دلیل بود و نبودست

زمین ز یمن قدومت ، سما ز نور و فروغت

تمام عالم و آدم پر از نشاط و سرورست

تو آمدی که بماند رقم به صفحه ی هستی

نماد آیه ی تطهیر که ابتدا  ز تو بودست

تو عشق جان جهانی، تو نور کون و مکانی

نزول سوره ی نوری که جلوه در تو نمودست

سحاب رحمت حقی همان شفیعه ی محشر

نزول سوره ی  کوثر به احترام تو بودست

اگر زنم به تفاخر تویی که فخر زنانی

به سمت عرش الهی حجاب رمز سعودست

به شان روح تو نازل تمام سوره ی انسان

اگر که هستم و هستند ز اعتبار تو بودست

کمال روح عبادت گرفته از نماز و قیامت

به عرش خیل ملائک که از تو گرم قعودست

به پاست عالم امکان هم از قیام و رکوعت

و هم جنان و سماوات که از تو سر به سجودست

مَلِک به مُلکِ دل ما نشان عشق تو باشد

که حاصل همه عمرم جز این نشان نبودست

فقط تعجب از این است اجر ذی القربی

برای دخت پیمبر رخ تمام کبودست؟

همان  که روح نبی بود و نور چشمانش

به آیه  آیه ی قرآن حدیث عاد و ثمودست

ولی امید هست تا  که  باز  آید

که آن بقیه ی هستی که هنوز رخ ننمودست

بیاید او و بپرسد ز قاتلان بتول

فقط بگو بدانم چه جرم فاطمه بودست؟

هنوز تا روز مادر چند روز مونده اما........

دلم می خواست راجع به انتخابات یه پست جدید بذارم، یکی واسه نمایشگاه کتاب، 

یکی واسه کتابی که تازه خوندم، خلاصه کلی حرف داشتم واسه زدن، کلی چیز واسه

نوشتن...

اما........... اما بعضی اوقات چیزهایی هست که بر تمام آنچه به آن می اندیشی و یا

دوست داری انجام دهی ارجحیت دارد.

مادر... آری مادر.....

این بزرگترین و مهربانترین گنج هر انسان

وقتی که قیمت گنجت را بدانی سعی می کنی تا به بهترین شکل از آن محافظت کنی!

اما آیا ما واقعا می دانیم قیمت و بهای سایه عزیزی که بالای سرمان است چه قدر است؟

 بعضی از ما گاهی از گنجمان غافل می شویم، بعضی وقتها فراموشش می کنیم و

بعضی وقتها قدرش را ندانسته و ارزان می فروشیمش!!!!

القصه......

در چند روز گذشته برای انجام عمل چشم مادرم همراهیش کردم تا کارهای درمان او به

سر انجام برسد.

دیگران جوری از من تشکر می کردند که انگار دارم چه کار بزرگی می کنم!!!....

ولی خودم فقط فکر می کردم دارم انجام وظیفه میکنم.

آن هم نه به طرز شایسته ای که اگر قرار به حساب و کتاب باشد حالا حالا ها بدهکارم

به این مادر شهید....

که هرچه خیر و خوبی و سعادت در این جهان به دست آورده ام از دامان پر برکت او بوده.

مادرمن، یکی از مادران همین سر زمین است که جوانی و توان و سلامتیش را سالها 

خرج زندگی فرزندانش کرده و در این روزها از همان بچه ها هیچ توقعی ندارد و راضی

نیست که هیچ کدامشان محض خاطر او اندکی به زحمت بیفتند.

برای مثال این چند روزه آنقدر از من عذر خواهی کرده که خدا میداند.....

اما من معتقدم همان که خداوند متعال فرموده و همان سیره ای که ما از بزرگان خود

آموخته ایم درست ترین مسیر است.

نگاه به صورت مادر عبادت است.

پیشانی مادر آستانه در بهشت است. (آن را ببوسید)

دستان چروکیده و خسته اش و آغوش همیشه بازش بوی بهشت می دهد .

و کلام ناقص و ناقابل ما چیست که بتواند بلندای مقامش را توصیف کند.

هر که در برابر بزرگی فروتنی کند خداوند بلندش می دارد و هر کس رفعت مقام و منزلت

می خواهد باید از صورت گذاشتن بر کف پای مادر شروع کند.

هر کی مرد این میدان است بسم الله....

همین الان برو و صورت بر پای مادر بگذار و دست و پایش را ببوس...

و اگر خدای ناکرده در کنارت نیست .... خیر و خیراتی را نصیب روح پاکش....

سلامتی مادران خودمان و شادی روح مادران در گذشته صلوات....

پ.ن. مامان خودم الان رفته دکتر چشمش رو بازکنه. تا از راه اومد این توصیه را خود عملی می کنم. انشاءالله....

با خون سینه گل..........

قبری بی نشان... بی زائر.... اما نه!!!

رسم است برای برگزاری سالگرد رحلت یا شهادت بر سر مزار جمع می شوند، سوگواری

می کنند و چه تسلی با شکوهی!

وقتی روز آخر ماه صفر در مشهد باشی یا شهادت ائمه بقیع علیهم السلام در کنار آن و

از همه بهتر که عاشورا کربلا باشی و هروله کنان بین الحرمین را بدوی به دنبال رد پای

زینب ،اما سخت است سالهای سال بگذرد و تو نه بدانی دقیقا کدام  روز روز رفتن یاس

است و ندانی که اصلا مزارش کجاست؟

قبری بی نشان بی زائر..... اما نه!!

در نیمه های شب با فانوسی در دست زانوان غریبی را در بغل گرفته و بالای سر مزار

مادر تنها می گرید.

آقا جان! یابن الحسن! آجرک الله ای عزیز مادر!

شما خوب می دانید که جرم ما در نشناختن شما و ندانستن قدرتان زیاد است.

اما بدانید گوهری داریم که شما طالب آنید.

عشق بی اندازه ما به مادرتان و قلب های خسته از غربت و بی کسی تمام دارایی ما است.

این شاید انتظار زیادی باشد که از شما داریم ولی جز این هم تسلایی نداریم.

این روزها یا شب ها، وقتی برای زیارت مرقد مادر می روید آندم که خاک تربت زهرا سلام

الله علیها را در آغوش گرفته می گریید، ناله و مویه می کنید سلام ناقابل ما را نثار آن

مزار پاک کنید.آن زمین بهشتی که ناموس خدارا در خود به امانت گرفته.

اگر لایق دانستید چند قطره از این اشک های یتیمی ما را ببرید و بر خاک مادر بریزید که

بداند سالهاست شیعه در ماتمش می گرید.اگر برای مادر زیارت نامه خواندید و ایستادید

به دو رکعت نماز عشق  در نیتتان جایی هم برای قلب های داغدار ما بگذارید.

مولا جان! یعنی می شود ما روزی را ببینیم که در روز شهادت در فاطمیه دسته

عزاداریمان را تا کنار تربت زهرا سلام الله علیها ببریم؟؟! سینه زنان بر  سر زنان با گریبان

چاک، نمی دانم این آرزو میسر می شود یا نه؟ اما تا آن روز فقط با یک دنیا دل تنگی و

غم فقط سلامی از راه دور.............

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده

اینجا ،تهران، یکی از همین فاطمیه ها که گذشت!!!

اینجا تهرانه و اصلا توقع نداشته باش وقتی در کوچه پس کوچه های شهرت قدم

می زنی سر در خونه ای پرچم عزای حضرت زهرا سلام الله علیها رو ببینی و یا از

خونه ای صدای روضه بیاد.خیلی وقته که سفره ی روضه خونگی ها جمع شده و

همه هم دنبال بی برکتی زندگیشون؟!!!

اینجا تهرانه و شما، امشب که چند شب مونده به شهادت، خواسته یا نا خواسته به

عروسی یکی از اقوامتون دعوت شدید!

توقع نداشته باشید باور کنیم نه عروس و نه داماد و نه خانواده هاشون تقویم رو نگاه

نکرده باشن و لابد اگر هم می دونستن گفتند نه مانمی ذاریم تو عروسیمون گناه

بشه و مراعات می کنیم!

و فجیع تر از همه ی اینها تو همچین ایامی سالن های عروسی کرایه داده می شه!

ماشین عروس تزیین می شه و آرایشگاه ها شلوغ تره!

اینجا تهرانه و شب شهادت. وقتی سوار تاکسی می شی و خواهش می کنی به احترام

شب شهادت صدای ضعیفه رو خفه کنه، راننده اول از شنیدن وازه شهادت تعجب

می کنه و بعد با گفتن نچ صدا رو کم می کنه .

خنده مسافرین دیگه باعث می شه تو چند متر جلو تر پیاده بشی ....

اینجا تهرانه و مدرسه فرزندم برای دانش آموزان، در روز شهادت( روایت 75 روز) اردوی

تئاتر موزیکال همراه با گروه شعبده بازی گذاشته. ولا بد تقویم مدرسه هم ایراد داشته!

و این اولیاء مدرسه چه جوری میخوان به فرزندان ما تعلیم و تربیت یاد بدن در حالی که از

اساس خلقت غافلند و توجیهشون در جواب انتخاب این روز اینه که اگه مشکلی بود

وزارت ارشاد اجازه نمی داد...

و من نمی دونم چند تا مادر پیدا می شن که برای بچه شون این موضوع رو جا بندازن و

چند تا بچه حاضرند اون روزبه جای اردو به زندگی حضرت فاطمه سلام الله علیها گوش

بدن و اشک بریزند!

 اینجا تهرانه و مردم حاضرند برای مرگ عمه بزرگ بابا شون که معلوم نیست چند سالش

بوده  مشکی بپوشند اما  اگر تو در این ایام برای مادر شهیده ی جوانت عزادار باشی و

مشکی پوش اولین سؤالشون اینه که چرا مشکی؟ و بعد ای بابا لباس تو چه اثری داره؟

اصلا می دونی چند قرن پیشه؟ و هزار حرف مفت دیگه . و چقدر خوب می شد اگر

می تونستی در جوابشون بگی قلب کوچک شما ظرفیت درک فاطمیه خدا را نداره.

پس تو جهل خودتون بمونید که شما هم از نسل همون مردمی هستید که

تما شا چی شدند.

اینجا تهرانه و من یک شب برای اینکه وقت دکتر داشتم مجبور شدم از مجلس روضه با

عجله دل بکنم و انگار در درونم هنوز نوای مادر مادر می پیچید.....

وارد مطب شدم . اینجا همه راحت نشسته بودند و بعضا شاد! صدای دستگاه برش گچ از

اتاقی می آمد، انگار دست شکسته ای را که خوب شده بودرا باز می کردند.

با خودم فکر کردم سال 11 هجری کسی بلد نبود آتل ببندد؟!! یا اصلا آتل مشکلی رو

حل می کرده ؟!!

آنطرف تر دو تا خانم مشغول صحبت بودند، یکیشون شال صورتی پر رنگی بر سرداشت.

لاک ناخن هایش هم با رنگ شالش ست بود. داشت به بغل دستی اش می گفت:

نمی دانم چی شده چند شبه از کمر درد خوابم نمی بره. خیلی نگرانم، تو رو خدا

دعا کن کمر دردم خوب بشه بتونم بخوابم. 

با خودم شمردم 1،2،3،45،75،95 چند شب است بی بی نخوابیده؟!!

اینجا تهرانه و من دلم می خواد بلند بلند لعن غاصبین خلافت علی علیه السلام رو بگم

و ای کاش می شد صد هزار تا بنر چاپ کرد و رویش نوشت " لعن علی عدوک یا علی..."

و در گوشه گوشه شهر زد تا دیگر جایی برای همایش های مزخرف اینجا و آنجا در دهه

فاطمیه نباشد.

اینجا تهرانه  یکی از سالنهای مجموعه ورزشی..... سانس منزلت( بالای 60 سال)

یکی از خانمهایی که مثلا مشغول ورزشه هجویاتی رو می خونه و بقیه دست می زنند

یا می رقصند. کسی بیکار نیست و من خیلی سریع به این نتیجه رسیدم که اینها  همه

موهاشون رو تو آسیاب سفید کردن!

اینجا تهرانه و وقتی روز شهادت ما با کاروان عزاداریمون در سطح محل ، اقامه عزا

می کنیم خیلی ها، حتی مسجدی ها هم می گن، ای بابا این دیگه افراطه ،

دسته عزا مال عاشوراست و این جور آدم ها اصلا دلیل این حرکت رو نمی دونند و

نخواهند فهمید و حتی درک این رو ندارند که فاطمیه است که به محرم روح می ده!

اینجا تهرانه و سهم شهر داری محل ما در اقامه عزای دختر پیامبر (ص) فقط نصب بنری

که شاید غلط املایی هم داشته باشد.

اینجا تهرانه و من می ترسم از اینکه چند سال بعد مجبور باشیم ایام فاطمیه تو خونمون

عزاداری کنیم و دیگه گرفتن مراسم ایام فاطمیه ......

و اما.......

اینجا تهرانه و خدا رو صد هزار مرتبه شکرکه در محله ما هیأت هایی هستند که اقامه 

عزای فاطمیه یکی از دغدغه هاشون محسوب می شه.

اینجا تهرانه و من کسانی رو می شناسم که دوست دارند این روزها نفسشان بالا نیاید

و حال و هوای دلشان گرفته . دوست دارن وقتی راه می روند دست به دیوار بگیرند و

دوست دارند روزی هزار بار به خودشان سیلی......

و خدا را شکر که هنوز هستند انسان های ولایتی که در عزای حضرت فاطمه اطهر سلام

الله علیها اشک می ریزند و برای غربت علی علیه السلام می سوزند.

اینجا تهرانه و هنوز هستند فاطمیونی که دوست دارند در عزای مادرشان جان بدهند.

نویسنده : خانم توتونچیان (سر دبیر ماهنامه بیرق)

پ.ن. دختر جوانی بود که در ظهر شهادت بی بی ، در میان مجلس روضه با روحش به

مادر دو عالم لبیک گفت.

شادی روح شهیده حضرت زهرا (س) خانم معصومه رزاقی صلوات.

 

راز جاودانگی : شهادت

بسم رب الشهدا و الصدیقین

خاطراتی که می ماند از این عکسها....................

یادمان نرود چه گلهایی پای حفظ این مرزو بوم از جان خود گذشتند!

 

سالگرد شهادت ......سالگرد تولد است!

در تاریخ 66/1/18 با رمز مبارک یا صاحب‌ الزمان‌ (عج‌) و با هدف‌ انهدام‌ نیرو های‌ دشمن‌ و تحکیم‌ مواضع‌ بدست‌ آمده‌ در عملیات‌ کربلای 5 به‌ مدت‌ پنج‌ روز در منطقه‌ عملیاتی شرق‌ بصره‌ توسط رزمندگان‌ اسلام‌ در نیروی‌ زمینی سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی بوقوع‌ پیوست‌ و طی آن 60 دستگاه‌ تانک‌ و نفربر و ده ها دستگاه‌ خودرو از تجهیزات‌ دشمن‌ منهدم‌ شد.

 

این خبر ذکر تاریخ است برای گروهی و یاد آور خاطره پرواز آسمانی برادر مهربان من است.

همین جمعه که گذشت سالگرد عملیات کربلای 8 بود. این عملیات هم مثل خیلی دیگر

ازعملیات ها عرصه ی دیگری بود برای جانبازی و رشادت فرزندان امام.

همان ها که فرمود در گهواره اند

کاظم هجده سال بیشتر نداشت اما دنیایی از زهد و معرفت و مهربانی بود و خیلی 

چیزهای دیگر که بعد از شهادتش فهمیدیم. مثل بقیه مردان خدا.....

اما تصویر کاظم در ذهن کوچک من به عنوان خواهری خرد سال در زمان شهادتش برادری

مهربان و البته حامی دلگرم کننده ای بود که نمی گذاشت از خیلی چیزها بترسم.

ولی با گذشت زمان و بزرگتر شدن من او برایم رنگ تازه ای گرفت.

قهرمانی که به وجودش افتخار می کنم.

حالا دوست دارم با سربلندی خودم را خواهر او معرفی کنم.

در این که من بنده ناچیز خدا که همان عبارت بندگی هم برایم زیاد است، چیزی نیستم،

شکی نیست!

اما از این که عنایت خداوند باعث شد چند سالی کوتاه را در این دنیا در کنار مردی از  

مردان خدا زندگی کنم و عنوان خواهری اش را داشته باشم برایم مثل یک هدیه است یا

جایزه ای از طرف خدا ..............

و صد البته این خیلی بیشتر از استحقاق من است.

حالا دوست دارم و سعی میکنم بنده بهتری برای خداوند و پیام آور بهتری برای خون برادرم باشم.

او با مهربانی و بزرگواری تمام در وصیت نامه اش از من خواسته بود زینبش باشم......

ولی من نه اندازه اش بودم نه تقوای لازم را برای انجامش داشته ام.

شرمنده اش هستم که نتوانستم به وصیتش عمل کنم. ولی خدا می داند که از سعی کردن دست بر نداشته ام.

داداش گلم!

در این گوشه کوچک از دنیا که جایی دارم برای سخن گفتن، خدا را شاهد می گیرم که

دست از تلاش بر نمی دارم تا شاید روزی بتوانم پرچم دار خون نازنینت باشم.

در این راه به همان حمایتی که گفتم نیاز دارم.

به نگاهت.......  به یاریت........ به دستهای مهربانت........ به شانه های مردانه ات......

به آغوش گرمت که خاطره اش از کودکی با من است.

اگر لایق دانستی گاهی سر بزن به این جا که جاییست برای گفتن از آنچه دوست داشتی!

دعایی که برای خودت می کردی برای من هم بکن!

مینویسمش اینجا..... تو بیا و امضایش کن............

"یا رب قو علی خدمتک جوارحی"

 

مطالب قدیمی تر »
Copyright © saleky 2011